شبهای بی تو

قرار شد مدتی از هم جدا زندگی کنیم . خواستی در خانه ات بمانم و تو دور شوی . 

5 روز است که نیستی ! که تنهایم ! که غذا نمی پزم ! که کاری جز مطالعه ندارم ! 

قرار شد نگران هم نباشیم ...

ولی تو باز هر از گاهی با خط ناشناسی تکست میزنی که "حتما چیزی بخور و گشته نمون " !

و باز با خطی دیگر می نویس " شب روانداز یادت نرود . سرد است " 

من ولی هنوز بر سر قرارمان هستم .

میدانم گشنه نمی خوابی ... !

میدانم شب سردت نمیشود چون همیشه طبع گرمی داری ! 

قرارمان دو روز دیگر در پارک نزدیک محل کارت ... 

نمیدانم این دوری واقعا ما را به جواب میرساند یا نه ... 

ولی ته تهش میفهمم انقدر مرد بودی که برای رسیدن به جواب تن به این جدایی دهی ! و این بگمانم نوید خوبی باشد برای دل من که تو را مرد نمیدیدم . 

/ 1 نظر / 14 بازدید
رز

سلام سراب جان حالت خوبه.هرروز به وبت سرمیزنم ادامه متن شبهای بی توراپیگیرهستم اماچرادیگه ادامه ندادی چرادیگه چیزی نمینویسی ایامشکلی پیش اومده نگرانتم عزیزم....................