از بوسه های گاه و بیگاه مردونه ت فرار میکنم

تو با اشتیاق وصف ناشدنیت میای تا منو تو آغوش بگیری ولی من درست مثل آهویی گریز پا از این هماغوشی های اجباری فراری ام ...

این برای من زجره و تو حس میکنی این اجبار و قانون های دست و پا گیر اجتماعی رو 

ایکاش میشد خارج از هر بند و اسارتی زندگی کرد

بدون هیچ قضاوتی

/ 3 نظر / 14 بازدید
یاس

2روود خیلی زیـــــــــــبا و دلنشین بود..... من عکسای وبم رو خودم می زنم اگه دوست داشتی حتمای سری بزن و نظرت رو بگو[قلب]

سارا

بازم سلام منم ازدواج کردم و تقریبا حستو میفهمم ولی این تقصیر مرده تو نیس یه لحظه با خودت فکر کن شاید تو مقصری!!!!![تایید]

شادی جونم

عزیزم باساراموافقم.شایدتوهم کوتاهی هایی داری.شایدازنظرتواین هم آغوشیهازیادوعذاب اوره .بشین به تموم رفتارات توجه کن شایدمشکلتو خودت به تنهایی بتونی حل کنی.نذارچیزی بینتون نگفته بمونه باهاش صحبت کن ازهمه مشکلات بهش بگووباهم حلش کنید.