نوستالوژی های من

می نشینم ! 

رو به رویم نشسته است 

من  را میگویم ... 

نگاهش میکنم 

نوازشش میکنم 

در آغوشش میگیرم و بوسه بارانش میکنم 

این من  درد دارد 

این من خسته و عاصی ست 

از دنیای آدمهای پر هوس 

از انحصار تن ! 

این  من دلش خواب میخواهد 

دلش مرگ میخواهد 

این  من دنیای پر درد است 

دلش التیام میخواهد 

دلش ... 

نه !

این  من  فقط تو را میخواهد ... 

دستانم را به زیر چانه اش میبرم 

و نگاهش را به نگاهم میدوزد 

قطره اشکی می چکد 

میسوزاندم 

می سوزد و می سوزاندم ...

وای که چه درد عجیبی دارد این من  !!!

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
مازیار

حرف بزن بانو نگران نباش بغض هم داشته باشم چشمانم با تو همکلام میشوند

sahari

. لعنت به بعضی آهنگــــا به بعضی خیابونــــا به بعضی حرفـــا لعنتیا آدمو میبرن به روزایی که واسه از بین بردنـش تو ذهنت ویرون شدی … .

...

سلام درست نیست بگم وبلاگ خوبو قشنگی داری خوندن دلتنگی دیگران که قشنگ نیست امیدوارم همه ما یه روزی یاد بگیرم با نداشته هامون کنار بیایم و فراموش کردنو یاد بگیرم هرچند میدونم مردن راحت تر از این دعاست به وبلاگم نگاه کن به دلتنگی منم یه سر بزن شاید... شاید تونستی کمکم کنی که گم شده مو پیدا کنم. یا حق