عذابم میده ..................

حالا که امیده بودن تو در کنارم داره میمیره

منم و گریه ی ممتد نصف شب و دوباره دلم میگیره 

حالا که نیستی و بغض گلومُ گرفته چجوری بشکنمش

بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی انقده دلگیره که داره از غصه میمیره ...

.

.

.

این فاصله های لعنتی نه مهر او را بر دلم نشاند ...

و نه مهر تو را از دلم بُرد ...

این فاصله های لعنتی هیچ غلطی نکردند .

.

.

.

 

هنوز به یاد دارم روز تولدت را ... 

هنوز به یاد دارم دیوانگیهای عاشقانه مان را ... 

هنوز هم به خاطر دارم گرمای بوسه های پر ذوقت را هنگام باز کردن هدیه ی تولدت ...

لعنتی ! حالا تو هستی و زنی که همسر توست .

حالا تو هستی و فرزندی که حاصل یک شب عاشقانه ی توست.

حالا تو هستی و فرزند و همسرت ... 

حالا من هستم حسرت سالیان دووووووووووووووووووووووووووور 

حالا من هستم و یگانه ای که دیوانه وار می خواند ...

حالا من هستم و چشمانی که بی پروا می چکد ... 

حالا من هستم و تمام دیوانگی هایم . تمام دلتنگی هایم ...

عذابم میده ! آخ عذابم میده .... 

 

/ 3 نظر / 9 بازدید
ریحانه

سلام سراب خانم!اسمت که این نیست...به هر حال میدونی چقدر تناقضه توی حرفات!!مگه نمیخواستی بره..راحت بشی...پس چی شد...ببین از نوشته هات خیلی چیزها بر میاد..ولی خوب شما دو شخصیت کاملا متفاوتید...ولی میتونی شاید با صحبت با عشق!!این دو تا رو به هم نزدیک کنی عزیز.سخته ولی اگه میخوای باهاش بمونی باید این کار رو بکنی.

سحر....

اول سلام آجی خودم....دوم خوبی؟؟؟؟؟؟ . . آجی یچیزی...تو چرا موندی و داری زندگیتو بیخود نابود میکنی مگه چند بار قراره زندگی کنی سراب؟سعی کن هر چقد هم که سرنوشت برات بد خواسته تو خوش بگذرونی و خوش باشی....آبجی به حرفام فکر میکنی؟

سحر....

دوست دارمممم آآآآجی.به کل حرفاتم فکر میکنم خانومی[ماچ]