ققنوسی نیست

 ققنوس در تلی از چوب و خاشاک خوشبو آتش می افکند، بال می زند و شعله می افروزد، خود در آتش می سوزد و از خاکسترش ققنوسی دیگر زاده می شود. بطور خلاصه، "ققنوس در آتش می سوزد و دیگر بار از خاکستر خود زاده می شود." ... 

این است افسانه ی ققنوس ... 

من نه ققنوس هستم و نه از آتش عشق می سوزم تا دگر باره زاده شوم !

تنها چیزی که مرا می سوزاند خشونت های پر هوس مردیست که هر بار به من نزدیک میشود مرگ آرزوهایم رخ می دهد ... در دم و در همان لحظه ! 

پس توئی که شاید من در ذهنت یک زن خائن معنا شده ام !!!

بدان که نه من ققنوسم و نه آتشی از شور عشق وجود دارد برای زایشی دیگر !!!!!!!!!!!!!!! 

/ 3 نظر / 13 بازدید
حمید

مهربانم ؛ خدا نیاورد لحظه ای نسبت به نازنینی که دنبال نجات خودش است به عنوان خائن در ذهنم بروز وظهور کند .من فقط این را می خواستم بگویم که : با تمام وجود گناه کردیم نه نعمت هایش را از ما گرفت ونه گناهانمان را فاش کرد فکر کن اگر اطاعتش می کردیم جه می کرد و الان فرصتی دست داده جگونه بهترین باشم . پس دیگر یک لحظه هم این افکار به ذهنت خطور نکند مهربان بودی وعزیز وهمیشه خواهی بود [گل]

حمید

بگو بفمم نظرت را خصوصی به آدرسم ایمیل کن.

حامد

در کدام شهر زندگی میکنی؟