شب بی خطر

در میانه ی کاناپه فرو رفته م و پتوی مسافرتی سبز - آبی را تا جلوی چشمانم بالا کشیده ام . من از این شب می ترسم . من از تمامی شبهای بی تو می ترسم . برق نیست . او نیست و تو هم نیستی . برعکس تمامی شبها ریتا سکوت کرده و من در میان صدای رعد می لرزم و گاه از نور برقش به ساعت روی دیوار نگاه میکنم ! ولی مجال کشف زمان را ندارم از زمان جا مانده ام . پای رفتن و گشتن برای پیدا کردن هیچ چیز را ندارم . اینجا نشسته ام و در سکوت مرگ بار خانه که تنها با صدای رعد می لرزد بغض خود را فرو داده م ...

آرام صدا میزنم "ریتا " ! صدای بالهایش را می شنوم ولی از کلام خبری نیست . بی خیالش میشوم . ساعت می نوازد ... یک ، دو ، سه ،.... ، دوازه ضربه و این یعنی به نیمه رسیدم .

تنهایی این شبها برایم حس و حال عجیبی دارد . دو روز قبل دوستی آمده بود تا تنهاییم را تصاحب کند و از من برباید ولی خیلی متین و با وقار گفتم برو . من نمیترسم . وقتی میرفت به من گفت هر وقت شب حس کردی به بودنم نیاز داری کافیست خبرم کنی . نیم ساعت نشده پشت درب منزلت بست نشسته م .

دستم را با اطرافم میکشم . دنبال موبایلم میگردم . شاید وسوسه شدم و خبرش کردم ! ولی نیست . موبایل کنارم نیست و من پای رفتن و گشتن آن را ندارم ...

ساعت می نوازد ... یک ...

ریتا ؟! ریتای من ؟! دیگه صدای بالهایش هم نمی آید ...

کمی به پهلو می شوم . کم کم بدنم شل میشود . صدای رعد قطع شده و برق هنوز نیامده . کوسن را زیر سرم تکیه می دهم . آرام دراز میکشم و پتوی سبز - آبی را روی سرم میکشم .

ساعت می نوازد ... یک ، دو ...

چشمهایم دیگر خسته هست از این همه انتظار بی ثمر ...

/ 7 نظر / 12 بازدید
piclove

sallam khobin? mishe webe man ham biyayn?

زی زی

سلام مطالبتون رو خیلی دوست دارم منم تازه وبم رو راه اندازی کردم میشه بیایین؟

رویا

[گل]

ریحانه

این پیام امروز اومد منم بهش عمل کردم.. بخونش این پیام مال من نیست ولی بخونش: تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست............ 20 روز دیگه منتظر معجزه باش

مهسا

[گل]

الهام(منو)

بیان احساستو دوس داشتم چند تا از پستاتو خوندم و با تموم وجود حرفاتو حس کردم :) باید شروع کنم از اول آرشیوت که بخونم حیفه این حس ها نخونده بمونه . خیلی خیلی درگیرم ولی تو هر فرصت استراحت یه قسمتیشو میخونم :) گفتم که بدونی الان یکی هست که شروع کرده به خوندن ارشیوت :))

خانمی

سلام خانمه سراب همه ی پستاتو خوندم، و فهمیدم واقعا اگه کسی به عشقش نرسه و با یکی دیگه زندگی کنه هیچوقت نمیتونه زندگی آرومی داشته باشه چون همش تو حسرته...امیدوارم به حق این روزای ماه رمضون خدا به دله شما آرامش بده و عاشقتون کنه...عاشق شوهرتون...و گذشته رو فراموش کنید ...شادباشی عزیزم