... لعنت بر هوس

یادته ؟! روزها و شبهایی که تو دوره ی یک هفته ای زنانه ی خودم بودم چطور التماسم میکردی ؟! چرا هیچ وقت نفهمیدی که ...

اه ! حالم از تو و نیازهای وقت و بی وقتت بهم میخوره

از شبهایی که کنار مادرت تو اتاق مشترکی خواب بودیم و باز ...

وقتی یاد اون شب میفتم که چطور روسری رو تو دهنم چپوندی که نکنه صدای آه و ناله ای از من در بیاد و چطور از پشت ...

هر بار که بیشتر و بیشتر به این شبها فکر میکنم بیشتر باور میکنم که تو اسیر هوسی

من نباشم یکی دیگه ! مهم فقط زن بودنه . نه ؟

ایکاش منو دوست نداشتی تا انقدر احساس حقیر بودن بهم دست نمیداد

آرزومه یکبار نوازشهات فقط برای ارامش من باشه نه برای برانگیختن غریزه هامون

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط سراب نظرات () |


Design By : Night Skin