... لعنت بر هوس

خانمی هست که هر ده روز یکبار برای تمیزکاریی منزلمان می آید  . هم خودش کار میکند و هم همسرش . هر دو هم جوان هستند . انتهای هر فصل یکبار هم به اتفاق همسرش می آید تا کارهای سنگین تر را با هم جمع و جور کنند . ولی هر سال نزدیک عید که می شود کمی برنامه بهم میریزد . مثلا روزی که گذشت آمده بودند برای تمیز کاری اساسی . مرد پر تلاش است . زن بابت صمیمیتی که ایجاد شده آی حرف میزند . گاهی بهش گوشزد میکنم که خیلی حرف میزنی . ایکاش دستانت هم به اندازه ی فکت انرژی صرف میکرد . هر بار که جمله های این چنینی میگویم می آید و با همان دستانی که با دستکش آشپزخانه پوشیده شده از پشت گردنم را به آغوش میکشد و مرا می بوسد . و من این کارش را بی نهایت دوست دارم ..

خانه مان تمیز است . چه خودم وسواس تمیزی دارم و چه این خانم ! هر ده روز که می آید گاهی یک بند غر میزند که چرا اینجا انقدر کثیف است . هنوز نمیدانم برای اینکه لج مرا در بیاورد می گوید یا واقعا راست میگوید ؟؟؟ برای همین خانه مان همیشه تمیز است و خانه تکانی ما به همین یک روز ختم می شود . فقط زن میداند هر سال روز قبل از عید باید بیاید و دو نفری با هم یه تمیزی ویژه ی عید هم داشته باشیم. شرط بسته ایم که عیدی َش را نیز همان روز به او بدهیم تا زودتر از موعد خرج نکند. حالا قرار است چهارشنبه صبح یا بعد از ظهر هم بیاید . آن روز کار خاصی نیست . در واقع کارهایی که خودم نیز به تنهایی می توانم از پسشان بر بیایم ولی کمی اهسته تر بگویم " در واقع دلم میخواهد عیدی را درست شب عید به او بدهم که بیشتر به دادش برسد " و ضمن اینکه منم روز آخر سالی یک همدم شیرین زبان دارم که هر بار که دلم برای بوسه هایش تنگ میشود به او میگویم بیشتر از اینکه حرف بزنی کار کن . آن وقت است که غرق بوسه ام می کند ... من دلم این بوسه ها را برای شب عید میخواهد . حتی اگر خودخواهانه باشد ...

نوشته شده در شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط سراب نظرات () |


Design By : Night Skin