... لعنت بر هوس

فصل زمستان برای من با اینکه سرشار از سرمای ذاتیست گرم و صمیمی بود ...

یک سفر نابهنگام و خارج از برنامه ریزی هیجان این فصل را برای ما دو صد چندان کرد !!!

بعد از سالها شبها و ساعاتی را در هتل بسر بردیم و یک رازی در این شبهای دور از خانه و زندگی نهفته که نهایتا تمامش را تبدیل به ماه عسل میکند ...

تمام سعی مان را کردیم که ماه عسل تلخ بعد از ازدواجمان را در این سفر مظلومانه بطلبیم و خوش باشیم و در اخر با حسرت به زندگی فعلی برگشتیم

کمی برای انجام کارهای سنگین خانه دچار مشکل شده ام با این دست نافرمم

مرد خانه این شبها زودتر از هر شبی به خانه می آید و برای انجام کارهای خانه تکانی گاهی حتی از من پیشی میگیرد ... و به اجبار منم باید تحرکی از خود نشان دهم !

پی نوشت : چند روز قبل با من تماس گرفت . گفتم فراموشم کند . گفت اگر تو بتوانی من هم میتوانم . سکوت کردم و سکوت کرد . قطع کردم و او نیز دیگر تماس نگرفت ... و من دقایقی بس طولانی به حال هر دومان گریستم ...

نوشته شده در چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط سراب نظرات () |


Design By : Night Skin