... لعنت بر هوس

حالا که امیده بودن تو در کنارم داره میمیره

منم و گریه ی ممتد نصف شب و دوباره دلم میگیره 

حالا که نیستی و بغض گلومُ گرفته چجوری بشکنمش

بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی انقده دلگیره که داره از غصه میمیره ...

.

.

.

این فاصله های لعنتی نه مهر او را بر دلم نشاند ...

و نه مهر تو را از دلم بُرد ...

این فاصله های لعنتی هیچ غلطی نکردند .

.

.

.

 

هنوز به یاد دارم روز تولدت را ... 

هنوز به یاد دارم دیوانگیهای عاشقانه مان را ... 

هنوز هم به خاطر دارم گرمای بوسه های پر ذوقت را هنگام باز کردن هدیه ی تولدت ...

لعنتی ! حالا تو هستی و زنی که همسر توست .

حالا تو هستی و فرزندی که حاصل یک شب عاشقانه ی توست.

حالا تو هستی و فرزند و همسرت ... 

حالا من هستم حسرت سالیان دووووووووووووووووووووووووووور 

حالا من هستم و یگانه ای که دیوانه وار می خواند ...

حالا من هستم و چشمانی که بی پروا می چکد ... 

حالا من هستم و تمام دیوانگی هایم . تمام دلتنگی هایم ...

عذابم میده ! آخ عذابم میده .... 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط سراب نظرات () |


Design By : Night Skin