... لعنت بر هوس

امروز با صدای گوشی چشم باز کردم . گفتم لابد خودش است ... 

بدون هیچ حس هیجانی دست کشیدم روی تخت و گوشی را برداشتم . بدون اینکه نگاه به شماره بیندازم جواب دادم ... 

صدای نفست را که شنیدم از نفس ایستادم .

با همه ی وجود نیازت را در صدایت حس کردم .

تویی که طنین صدایت یاداوره خاطرات دور است ... 

تویی که حضورت در پستوی قلبم خاک میخورد و حتی من نمیتوانم نبودت را هنوز بعده این سالیان دور باور کنم ... 

پرسیدی "سراب آنجا چه خبر است ؟‌ " 

من لال شدم و تنها سکوت کردم . راستی چرا هر زمان که به بودنت نیاز دارم می آیی ! عاشقترم میکنی و باز می روی ؟ 

راستی چرا زمانی که میخواستیم باشیم نبودیم ؟ 

چرا حالا که با هزار رابطه ی ریاضی هم این مسئله حل نمیشود باز می خواهیم که باشیم ؟

تمام نیروی درونم را در حنجره ام جمع میکنم و نامت را فریاد ( که نه ! ) ناله میزنم . 

میگویی "جان دلم سراب " ! 

صدای هق هقم خانه را پر میکند و تو نگران تر از همیشه سعی داری آرامم کنی . میگویی " دیوانه ام نکن سراب - احساس ضعیف بودن میکنم وقتی نمیتوانم باشم تا آرامت کنم " و این منم که باز زار میزنم و از درد قلبم به هم می پیچد ... 

تماس را نیمه رها میکنم و گوشی را کمی آنطرفتر " در دنیای واقعیات می اندازم " ! 

صدای گریه ام را کسی جز خودم نمی شنود . کم کم آرام می شوم . هزارن خاطره از روزهای خوش با تو در این روزهای بی تو مرور می شود . درد دارد . خاطره ها دردناکن . زخم می زنند . چاک چاک می دهند قلبم را . و من در خود فرو می روم ... 

باز صدای گوشی . خودت هستی . تویی که مسافر جاده های دوری . جاده های سوای از هم ... این تویی که میدانی کی باید باشی تا دردهایم را با سوهان خدشه دار تر کنه . این تویی که میدانی کی باید بیایی تا منه بدبخت بیشتر و بیشتر احساس بدبختی کنم ....

دیگر جواب نمیدهم . 

میبینم نوشتی " نگرانی تو مرا میکشد " 

ولی من هرگز جواب نمیدهم . هرگز ! 

حالا ولی دلم آغوشی را میخواد که عاشقش باشم . که موهایم را با نفسش معطر سازد و کلمات تب دارم را با بوسه های آتشینش محو سازد . 

حالا ولی منه تنها ! تنهاتر از تنهاترین موجودات زمین اینجا پناه اورده ام تا لا به لای درد کلماتم بارور شوم . میخواهم با همه ی وجودم فریاد بزنم که " من یک هرزه نیستم " ! که " من تنها یکبار دل دادم و عاشقی کردم " ! " که " گناه من تنها یکبار تو را ندیدن بود " ! خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چراااااااااااااااااااااااااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

........................

رفتی و رفتن تو زندگیمو داده به باد 

از غم رفتن تو حسرت و ناله و داد !!!

تنها این ترانه با صدای بلند میتواند فریاد ناله هایم را پنهان کند . 

لعنتی ایکاش هرگز از من نمی گذشتی ...........................

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط سراب نظرات () |


Design By : Night Skin