... لعنت بر هوس

شماره ات که بر گوشی ام می افتد ضربان قلبم بالا میرود آنقدر بالا که در حنجره ام می نشیند ... 

روزگار دوریست که بی تو می گذارنم ... 

نمیدانم در انتظار پاسخی یا نه ... 

نمیدانم انتظار تلخی است یا شیرین ... 

تنها این را میدانم که دستانم یارای پذیرفتن تماست را ندارد .

همینطور  reject کردنش را ... 

به ارقام شماره زل میزنم ... 

قطع میشود !

لحظه ای بعد دوباره تمام این ثانیه های پربغض تکرار میشود ... 

+ بفرمایید 

- آخخخخخخ نازنینم خودتی ؟ 

+ اشتباه گرفتی 

در حال حرف زدن است که قطع میکنم ولی خیسم ! خیس خیس ... 

راستی چرا گفتم اشتباه گرفته ؟ دل که اشتباه نمیکند ... 

اشکهایم را به کناری میزنم تا بهتر ببینم ! 

reject میکنم ! 

باز هم ... 

با صدای بلند زار میزنم ... 

و باز هم ... 

به گوشه ای دنج پناه میبرم !

صدای گوشی را که می شنوم مثل آدم تشنه ای که بدنبال آب باشد می دوم . 

اینبار ...

+ ... ( سکوت من )

- خواب بدی دیدم . بگو خوبم تا آروم شم ... 

+ خوبم 

- مواظب خودت باش !

اینبار تویی که قطع میکنی ... 

یک عمر گفتی مواظب خودت باش . یک عمر من همچون برده ی زرخرید اطاعت کردم .

ولی حالا ... مواظب باشم برای کی ؟ برای چی ؟ 

آخ ! کاش میدانستی با این یادآوری ها چه کردی با قلبم . امروز ! دیروز ! دیروزها ... 

کاش میدانستی چقدر انتظار به من بخشیدی با این نگرانی های گاه و بیگاهت ... 

راستی ! نگفتی چه خوابی دیدی ... 

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط سراب نظرات () |


Design By : Night Skin