... لعنت بر هوس

بیاد دارم زمان دیدن فیلم ساحره با هیجانی وصف نشدنی گفتی " یعنی کارایی این عروسک ها تا چه اندازه هست ... "

و من باز مانند همه وقت سکوت کردم و در دلم به آشغال بودنت متقی تر شدم ! 

یادم است تا دو روز از خرید همچین لعبتی حرف میزدی . حتی یک شب وقتی بی حوصله در آغوشت اسیر شدم خطاب به من گفتی " یادم باشد به رستا ( دوست مقیم آمریکایت ) بگویم در سفری که در پیش دارد یک عروسک برایم بیاورد تا زمانی که تو همچون اسبی چموش میشوی او برایم دلبری کند و به داد دلم برسد " 

وقتی سکوتم را شنیدی گفتی " تو واقعا یک زنی ؟ پس کو حس حسادتت ؟ "

در سکوتی تلخ خطاب به خودم گفتم " سراب تا چه حد حقیرت کرده وقتی مشتاق حسادت تو به یک تن یخی می باشد " خندیدم و با گشاده رویی گفتم " همینجا یک عدد نرم تن و خونگرمش را برایت می آورم تا برایت صد چندان دلبری کند ... " 

این بار زهرخنده تو بود که سکوت نکبت بار اتاقمان را شکست !

رستا یک ماهه دیگه عازم اینور آب است . ببینم به یاد داری که دلت هوای دلبری سرد پوست و سخت تن کرده یا نه ؟ 

ساحره ای کوچک که هر بلایی بر سرش بیاوری جز لبخند چیزی تحویلت نمی دهد 

کسی میداند کارایی این دست عروسکها تا چه حد هست ؟

آیا برایش بچه هم می آورند ؟

نوشته شده در جمعه ٢٧ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط سراب نظرات () |


Design By : Night Skin