... لعنت بر هوس

قلبم درد دارد 

مانند تمام آن روزها ...

همان روزها را گویم ! که برای رفتنت درد کشیدم ! درد نوشیدم ! درد گریستم ... 

به یاد داری ؟؟؟؟؟؟؟ نوازش دستانت بر روی گیسوان مواجم ؟؟؟ 

این ایام ولی ریشه ریشه ی موهایم درد دارد از کشیده شدن ! از خشونت هم جنست ...

چطور میشود که تو مرد میشوی ، او هم مرد میشود ؟! من هم که خودم هستم !

پس چرا آرامش با تو بودن انقدر دور از دستهایم رها گشت ...

و زجر این روزها جایگزین تمام لحظه های نیاز من و تو ! نیاز تو و من ... 

ریشه ی موهایم درد دارد ! از خشونت همجنست ... 

کسی که هر زمان که نفسهای داغش تا حد مرگ عذابم میدهد ادعای عاشقی دارد ولی حتی یکبار هم با خودش نمی اندیشد حتی موهایم درد دارد ........................

خسته ام از این زندگی ناهماهنگ با من ! 

نوشته شده در یکشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط سراب نظرات () |


Design By : Night Skin