... لعنت بر هوس

دیشب میان تاریکی (!) بو/سه های پر عطشت طعم اشکهایم را چشید !

بی هوا رهایم کردی ... 

حرفهایت برایم پر از درد بود وقتی که به من پشت کردی و گفتی " اه باز که شروع کردی " 

در میانه ی خود پیچیدم .

همچون ماری که خود به آغوش خویش فرو میرود در خودم لولیدم و محکم خود را به آغوش کشیدم ...

توئی که "باز " به اشکهایم رسیدی !

چرا هیچگاه برایت سئوال نشده که درد من چیست که در زیباترین لحظات پر هوس تو بی تاب اشک میریزم و اشک میریزم و اشک میریزم ؟!

کاش یکبار می پرسیدی " دردت چیست " 

نوشته شده در شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ توسط سراب نظرات () |


Design By : Night Skin