... لعنت بر هوس

هوس های گاه و بیگاهت همچون خنجری تیز

بر رویاهای عریانی ام خدشه میزنند 

من ! تنها ...

در گوشه ای به التیام این زخمهای کهنه و تازه می نشینم 

با نگاهی پر نفرت به تو

به تو که زخمه زنه تمام وجود عریانی ام شده ای 

درد دارد ...

این زخم ها ...

این بغض های خاموش ...

این نفسهای بشماره افتاده ... 

این سکوت های همیشگی و خفقان دائمی ... 

می ترسم ... 

می ترسم روزی در زمان مرگ این واقعه نایی برای مُردن نیز نداشته باشم ... 

کجایی؟! کجایی تا ببینی تمام  ِ معشوقه ات به حراج میرود ؟!

نوشته شده در دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط سراب نظرات () |


Design By : Night Skin