... لعنت بر هوس

اولین بار که صدایش را شنیدم با خودم گفتم " پسر چه صدای آرام و زیبایی داری " نمی شناختمش . اول ترانه نامش را گفته بودند " مرتضی پاشایی " . مدتی بعد گوگل کردم تا تصویرش را ببینم . اولین بار که دیدمش گفتم " چه بینی استخوانی و کشیده ای . چه موهای زیبایی . لبخند بزن . چهره ت با لبخند بهتر است " . کم کم با ترانه هایت خو گرفتم و چهره ت مانند صدایت هر روز زیبا و زیباتر شد .

شنیدم که بیمار شدی . دلم هری ریخت وقتی این تصویرت را دیدم .

گفتم تو فقط بخوان . تو فقط بمان . حتی با ان بینی کشیده و استخوانی . حتی با آن جسم نحیف . تو دلم جا خوش کردی . ترانه هایت را بی نهایت دوست داشتم .

تا وقتی شد شب اجرایت . تو را با آن کلاه بر روی استیج عاشق دیدم . تو عاشق خوانندگی ... تو عاشق هوادارانت بودی . به خدا گفتم خدایی کن . او را از ما نگیر . ما به این صدا ، به این نگاه دل داده ایم . نباشد کار دل ما چه میشود . نشد .... چهار روز است که دیگر در هوای ما نفس نمی کشی . خسته تر از آن بودی که باز این همه ظلم قلبهای سنگ دل را تاب بیاوری . تو پر گشودی و رها شدی . اینجا ولی زمین بی تو سرد و تاریک است مرتضا . اینجا مردمانش فخر می فروشن به اینکه تو را نمیشناختند . اینجا اگر بگویم تو را می شناسم مرا موج سوار می خوانند . من ولی میگویم ! تو همانی هستی که بر دلها رسوخ کردی . دلهای ما را با صدایت ! با مهربانیت مجذوب خود کردی .

حیفم می آید که دیگر ترانه ی جدیدی از تو نخواهم شنید ولی برای دل من همان تعداد که به یادگار گذاشتی تا همیشه کافیست .

پسر ِ محجوب ! آسمانی شدنت مبارک .

لعنت به این 23 آبان ماه که ترا از ما گرفت .

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط سراب نظرات () |


Design By : Night Skin